|
|
|
||||
|
با اندکی تحقیق در زندگی افراد ناموفق می توان به این نکته رسید که افراد ناموفق از یک بیماری فکری که اندیشه های آنان را سرکوب می کند، رنج می برند. ما نام عذر تراشی را بر این بیماری می گذاریم. همه افراد ناموفق نوع پیشرفته این بیماری و بیشتر افراد متوسط دست کم نوع خفیف آن را دارند. آنهایی که در زندگی به جایی نرسیده اند و برنامه ای هم برای رسیدن به جایی ندارند، همیشه برای تبرئه خود یک کتاب توجیهات آماده دارند. افرادی که کارهایشان چنگی به دل نمی زند، در توضیح « چرا نداریم، چرا نمی توانیم، چرا نیستیم و چرا فلان کار را انجام نمی دهیم» حاضر جوابند. زندگی افراد موفق را مورد بررسی قرار دهید تا پی ببرید که تمام بهانه هایی را که یک آئم معمولی می آورد، یک آدم موفق هم می تواند بیاورد، اما نمی آورد. دلیل تراشی نیز، مانند همه بیماری های دیگر، اگر به درستی درمان نشود،وخیمتر می شود. قربانی این بیماری، چنین روند ذهنی را طی می کند: آنقدر که باید کارم را خوب انجام نمی دهم از چه بهانه ای استفاده کنم که به من کمک کند حفظ ظاهر کنم؟ بگذار ببینم: ضعف بنیه؟ نداشتن تحصیلات؟ پیری؟ جوانی؟ بداقبالی؟ همسر؟ بدبیاری های شخصی؟ یا تربیت خانوادگی؟ هنگامی که قربانی شکست ناپذیری بهانه مناسبی یافت، به آن متوسل می شود. سپس با تکیه به آن، عدم موفقیتش را برای دیگران و خودش توجیه می کند. هر زمان که قربانی به بهانه ای متوسل می شود، آن بهانه در ضمیر ناخودآگاه او نقش می بندد. اندیشه های ما، چه مثبت و چه منفی، با مداومت در تکرار، تغذیه و تقویت می شوند.قربانی بیماری عذرتراشی در آغاز می داند که بهانه او کمابیش یک دروغ است، اما هرچه بیشتر آن را تکرار می کند، امر برخود او نیز مشتبه می گردد و بهانه حکم دلیل محکمی را می یابد که به موجب آن نتوانسته است آنطور که باید موفق باشد. بنابراین،مرحله نخست در برنامه ای که به سوی موفقیت دارید، آن است که خود را در برابر عذر تراشی یا بیماری شکست پذیری واکسینه کنید. بیماری شکست پذیری به صورت های گوناگونی پدیدار می شود، اما مخربترین انواع آن بهانه های فقدان تندرستی، فقدان هوش، فقدان سن مناسب، و فقدان شانس و اقبال است. در آینده می بینیم چگونه می توانیم خود را در برابر این چهار ناراحتی مزمن حفظ کنیم. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سرچشمه شادی و خوشحالی باید در ذهن به خروش آید و کسی که آنقدر آگاهی اش از طبیعت انسانی کم است که می خواهد با تغییر دادن هر چیز به جز خودش، خوشبختی را بدست آورد، تلاشی بس بیهوده کرده است. او با این کار برغم و اندوهی که سعی در برطرف کردن آن دارد ، چند برابر می افزاید ساموئل جانسون |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
![]() |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
![]() |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
![]() |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نه زمستانی باش که بلرزانی و نه تابستانی باش که بسوزانی
بهاری باش که برویانی |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پیش نوشت : این پست آخرین پست من احتمالا در چند هفته آینده خواهد بود. من روز سه شنبه ای که در پیش داریم به خدمت سربازی می رم و احتمالا وقت کمی برای وبلاگ نویسی خواهم داشت.البته اگه فرصتی پیش بیاد حتما خاطرات و تجربیات دوران خدمتم رو براتون می نویسم. در پایان برای تمام شما عزیزانی که مطالب وبلاگ منو ( در واقع وبلاگ خودتون ) رو دنبال کردید و به من در این راه انگیزه دادید کمال تشکر رو دارم و برای شما آرزوی شادکامی و موفقیت دارم.
در طول گردهمایی اعتماد به نفس،من در تمرین" بخواهید، بخواهید، بخواهید،بخواهید" که از ما خواسته شده بود ، شرکت کردم.یک هفته قبل از گردهمایی دخترم جانا به عنوان دانشجوی انتقالی در آلمان پذیرفته شده بود و شهریه یک سال او 4000 دلار بود.من مطلّقه بودم و سه بچه نوجوان داشتم، و 4000 را نداشتم و نمی دانستم از کجا تهیه کنم. از نظر مالی به سختی روزگار می گذراندم.هیچ پس اندازی نداشتم، امکان وام گرفتن نداشتم و خویشاوندی نداشتم که به من پول بدهد. وضع چنان ناامید کننده بود که گویی می خوام 4 میلیون دلار درآورم. بنابراین در طول تمرین این چیزی بود که خواستارش شدم، و درخواست آن مبلغ را از سایر درخواست کنندگان دشوار یافتم. بخصوص دوستانی که قبل از تمرین می شناختم. در پایان تمرین به این نتیجه رسیدم که لازم نیست عشق و علاقه مردم را برای خاطر پول از دست بدهم. با توجه به آنچه در گردهمایی یاد گرفته بودم، تصمیم گرفتم یک کاری بکنم.من یک آگهی با عکس جانا و گفته او که چرا می خواهد به آلمان برود و یک تقاضای پول تهیه کردم. ته آن یک کوپن گذاشته بود که مردم پاره کنند و تا اول ماه ژوئن برای من پست کنند. من تقاضای 5 دلار، 20 دلار، 50 دلار، و 100 دلار کرده بودم، و حتی یک جای خالی گذاشته بودم که مقدار را خودشان پر کنند. من آگهی را برای خانواده و دوستان و آشنایان، سه روزنامه محلی، صاحبکار سابقم و 50 باشگاه در محل مان فرستادم. فقط دو ماه وقت داشتم که پول را جمع کنم که از دید من پول زیادی در مدت زمانی کم بود. ادامه مطلب |
|||||
|
|||||